X
تبلیغات
طلوع درگهان

طلوع درگهان

آموزشی و اجتماعی

آیا وقت آن نرسیده است که در عروسی هایمان تجدید نظر کنیم

چندروز پیش به یک عروسی دعوت شده بودم .جمعیت زیادی به صرف شام آمده بودند.چه آنهایی که دعوت بودندوچه آنهایی که دعوت نبودند.بعضی هاعلاوه برصرف غذایکی دو پرس غذاهم با خودمی بردند.آنهایی که دعوت بودندشام گیرشان نیامدولی کسانی که دعوت نبودندهمراه تمام بچه هایشان سر سفره نشسته بودند.داماد وخانواده اش شرمنده بودندولی کاری از دستشان بر نمی آمد.درزمانهای قدیم جمعیت شهرخیلی کم بوده واین همه مهاجر در شهرنداشتیم موقع عروسی همه مردم شهر را دعوت می کردند.خدا می داند چقدر هزینه عروسی می شود.این همه هزینه لباس ،طلا،شیرینی،غذاوهزینه ساخت حجله ی عروس ودامادیک طرف ،صرف این همه وقت وانرژی خانواده عروس ودامادواقوام واطرافیان آنها یک طرف.آن هم سه شبانه روز.دراین وسط ،همه ی هزینه ها به عهده ی داماد است.آیابهترنیست یک ذره ازهزینه های عروسی کم کنیم؟آیا بهتر نیست عروسی هایمان در یک شبانه روز بر گزار کنیم؟تا هم در هزینه های وهم در وقت وانرژی صرفه جویی شود؟آیا بهتر نیست چشم و هم چشمی ها را کنار بگذاریم؟آیا بهتر نیست بجای این که این همه خرج روی دست داماد بگذاریم، هر کسی در حد توان خودبه این زوج های جوان  کمک کنیم تا زود تر سرخانه زندگی خود بروند .همه می گویندازدواج  یک باردرزندگی اتفاق می افتد .آیا یک بار عروسی پر خرج کافی نیست که تمام پس انداززوج های جوان را به اتمام برساند وحتی تا سالها آنها را بدهکار کند؟آیا این نوع عروسی ها سن ازدواج را بالا نمی برد؟آنهایی هم که وضع مالی شان خوب است آیا بهتر نیست به جای این همه هزینه ی عروسی، خرج یک زوج جوان را بدهند وآنها را خانه بخت بفرستند ؟

آیا وقت آن نرسیده است که درعروسی هایمان تجدید نظر کنیم؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 23:47  توسط محمدشریف دریانورد  | 

بادادوفریادهای برادرم از خواب پریدم، اواز شدت درد شکم به خود می پیچیدوناله وگریه می کرد

بادادوفریادهای برادرم از خواب پریدم، اواز شدت درد شکم به خود می پیچیدوناله وگریه می کرد.ساعت حدود 2شب بود.مادرم ویکس آورد و به شکمش مالید،خوب که نشد هیچ،بد تر هم شد.پدرم گفت که باید ببریمش دکتر.او با چشم خواب آلودبا گوشی موبایلش به عمویم زنگ زد. بعد از حدود20 دقیقه عمویم آمد.برادرم را سوار ماشین کردیم و به همه ی مطب ها سر کشیدیم،اما هیچ دکتری از خواب بیدار نشد. سپس او را به درمانگاه بردیم ولی هیچ کس به داد برادرم نرسید.آخرمجبور شدیم او را به بیمارستان قشم ببریم. ابتدا قبض گرفتیم .تقریبا 10نفر توی نوبت بودند.تعجب کردم آن وقت شب مطب اورژانس این همه شلوغ باشد یک خانواده آنجا بودند که دختر یک ساله ی آنها احتیاج به بخیه ی رو ی ابرویش داشت ولی چون دکتر جراح نبود گفتند باید به بیمارستان بندرعباس برود برادرم همچنان از درد شکم به خود می پیچید تا اینکه نوبتش رسید ابتدا دکتر عمومی او را معاینه کرد. دکتر گفت علت دردش کلیه یا آپاندیس است. یک سری آزمایش به او داد. بعد از اینکه نتیجه ی آزمایش آماده شد،دکتر گفت صبر کنید تا دکتر متخصص کلیه بیاید.ما صبر می کردیم ولی برادرم ازشدت درد نمی توانست صبر کند.خلاصه بعد از چند ساعت دکتر متخصص آمد معاینه اش کرد وسونوگرافی بهش داد. صدای آژیر آمبولانس از دور شنیده شد.همه به طرف آمبولانس دویدند و می گفتند چه شده.یکی داد زد تصادف شده،باموتور بوده اند.پسر جوانی را دیدم که لباس هایش پر از خون و بیهوش بود.دیگه برادرم را فراموش کرده بودیم.یکی می گفت به جوانی شان رحم نمی کنند، یکی می گفت همه اش مال تک چرخ کردن است، یکی می گفت سرعت زیاد آدم را به این روز در می آورد.بعد از یک ساعت پسر بیهوش را به بندرعباس اعزام کردند چون بیمارستان قشم نه متخصص مغز و اعصاب دارد و نه دستگاه سی تی اسکن. خورشید کم کم طلوع کرد امااز دکتر سونوگرافی خبری نشدپدرم ازدفتر پرستاری پرسید که دکتر سونوگرافی چه وقت می آید. به او گفتند که ما در بیمارسنان دستگاه سونوگرافی داریم اما دکتر سونوگرافی نداریم .ساعت حدود 8صبح بود که برادرم را به مطب دکتر سونوگرافی بردیم.2ساعت بعد دکتر آمد اورا سونوگرافی کرد.و نتیجه را به ما داد.آمدیم به مطب دکتر متخصص کلیه . دکتر گفت که یک سنگ سه میلی متری دارد، دارو برایش نوشت. آمپولش را زد، کمی دردش ساکت شد. در مسیر خانه توی ماشین همه اش در فکر بودم که چرا جزیره ی به این بزرگی با این همه جمعیت نباید یک بیمارستان خوب داشته باشد؟چرانبایدیک متخصص مغز و اعصاب ویک دستگاه سی تی اسکن داشته باشد؟ چرا آن دختر کوچولو ی روستایی به خاطر یک بخیه به بندرعباس برود؟چرا بیمارستان قشم یک دکتر سونوگرافی ندارد؟ چرا به جای این همه بازار و مسجد یک بیمارستان مجهز ساخته نمی شود؟چرا متخصصان بومی جزیره ی قشم در جزیره خدمت نمی کنند؟دانش آموزان عزیز خوب درس بخوانیمتا درآینده کمبود معلم ،پزشک،مهندس و نیروی متخصص نداشته باشیم.کاری کنیم که مردم جزیره برای معالجه به شهرستان ها نروند، کاری کنیم همانطور که مردم از سراسر ایران برای خرید به قشم می آیند برای درمان خود هم به قشم بیایند.ای کاش پدران و مادران وقت بیشتری را صرف ما می کردند،ای کاش تجار و مردم جزیره  در کنار ساخت این همه مجتمع ها ی تجاری به فکرساخت مدرسه،بیمارستان، کتابخانه، آزمایشگاه و زمین های ورزشی می  شدند                                                                     

ای کاش         ای کاش    ای کاش

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 0:46  توسط محمدشریف دریانورد  | 

رمضان فرصتی بی نظیرومجالی خوب برای نزدیک شدن به خداوند.

رمضان فرصتی بی نظیرومجالی خوب برای نزدیک شدن به خداوندباانواع طاعات وعبادات می باشدزیرا اعمال صالح دراین ماه آسانتروثواب اعمال چندین برابراست.از آنجایی که قرآن وروزه دوشفاعت کننده روز قیامت هستندسعی کنیم یک برنامه عبادت درماه مبارک رمضان برای خود تنظیم کنیم .این برنامه شامل روزه،نمازهای جماعت بخصوص نماز صبح،نماز تراویح،نماز های سنت،قرائت قرآن،ذکرهای صبحگاه وشامگاه،دعا بخصوص درنیمه های شب،تضرع وزاری وتوبه واستغفاربه درگاه خداوندمتعال،نیکی واحسان به پدرومادر،امربه معروف ونهی ازمنکر،شرکت درحلقه های قرآن ووعظ وارشاد،دادن افطاری به اقوام ودوستان وفقرا، صدقه دادن، صله رحم ودیدارخویشان،عیادت مریض،تشیع جنازه،زکات دادن،برآوردن نیازهاوبرطرف کردن مشکلات مردم،اخلاق نیکوکه درقیامت سنگین ترین اعمال خواهد بود.خلاصه این که راههای خیر و ثواب خیلی زیاداست. یادمان باشدکه اعمال مافقط خالص برای خدا باشدچون خداوندعمل خالص راازمامی پذیردهرچندکم باشد.سعی کنیم دراین ماه کسی از ماسبقت نگیردودرانجام اعمال اینطورحریص باشیم که مبادارمضان برود وما دست خالی بمانیم وشاید رمضان سال آینده بیایدولی مانباشیم.نظر بدهید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 15:33  توسط محمدشریف دریانورد  | 

محمد بادسار جوان موفق شهر درگهان

 

محمد باسار متولد سال 1364اهل درگهان مي باشد. او دوره ي ابتدايي را در دبستان ملا علي جلالي در شرايطي به پايان مي رساند كه از نظر درسي در سطح متوسط بوده است .بعد از آن وارد مدرسه ي راهنمايي ابن سينا مي شود و در كلاس دوم راهنمايي با سعي تلاش زياد و پشتكار و تشويقات دبيران به يك باره رشد كرده و بين سه كلاس رتبه ي اول را كسب مي كند و اين نقطه ي شروع موفقيت هايش مي شود. سپس جهت ادامه تحصيل در دبيرستان امام خميني ثبت نام نموده و در رشته ي رياضي فيزيك ادامه تحصيل مي دهد. در دبيرستان هم از ممتاز ترين دانش آموزان مي شود. بعد از آن در كنكور سراسري شركت كرده و با رتبه ي 785 در رشته ي مهندس شيمي وارد دانشگاه شهيد باهنر كرمان مي شود .بزرگترين كارعملي كه دردوران ليسانس انجام مي دهد مديريت گروه chemecarبودكه پرو‍‍ژه اي جهاني است ودرتمام دانشگاههاي دنياپياده مي شودوهدف آن ساخت ماشيني است كه بتواندبه وسيله واكنش شيميايي حركت كند.طرح ایشان دوسال بعددرکشورمقام اول راکسب می کند.درآزمون کارشناسی ارشدآقای بادسارباکسب رتبه ۹۴توانست دررشته مهندسی نانو تکنولوژی به دانشگاه امیرکبیرتهران راه پیدا کند.پایان نامه ارشدراباراهنمایی پروفسورمحمدادریسی چهره ماندگارشیمی ومهندسی شیمی کشور به انجام رسانید.قسمتی ازکار علمی این پروژه درژورنال Bulltin Materials research كه از ژورنال هايIsI محسوب مي شود به چاپ مي رسد.در این کارآنهابرای اولین بار در دنیانانو ذرات فسفات کبالت را ساختند که گزارشی از آن درسایت ریاست جمهوری منتشر شده است.همچنین اوتوانست مدرک تافل زبان انگلیسی رابا امتیاز بالا کسب کند.مهندس بادسار ثابت کردکه کوشش ،اراده، ایمان وباور دینی، استواری در راه واجتناب ازناامیدی حرف اول رادرکسب موفقیت می زند.اوبه دانش آموزان ودانشجویان ثابت کردکه موفقیت تنها ازآن بچه های دیگر شهرستانها نیست بلکه جوانان قشمی هم می توانندموفقیتهای زیادی بدست بیاورند.موفقیت آقای بادسار را درکلیه مراحل زندگی وبخصوص تحصیل را از خداوند متعال خواستاریم .نظر بدهید

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 16:38  توسط محمدشریف دریانورد  | 

پيشينه و وضعيت بهداشت و درمان شهر درگهان

 

يكي از الگو هاي رشد و توسعه جوامع ميزان بهره مندي از بهداشت و درمان  است

اگر به پيشينه ي بهداشت ودرمان شهر درگهان نگاه كنيم, قبل از انقلاب داراي يك پزشك عمومي دلسوز به نام دكتر فرشادي بوده كه در خانه ي قديمي مرحوم حبيب مقدم با كمك تنها بهورز درگهاني به اسم محمد زارعي به طبابت مي پرداخته است. اين پزشك كه اكنون در قيد حيات نيست از اهالي بندر عباس بوده و جهت بهداشت و درمان مردم سعي و تلاش بسياري نموده و در طبابت تبحر خاصي داشته كه تا حال زبانزد مردم است. او اولين درمانگاه درگهان در سال ۱۳۴۴ به همت خيرين درگهان و هلر مي سازد.

در اوايل انقلاب دولت جهت خدمت به مناطق محروم پزشكان خارجي استخدام كرده و پزشكاني از كشور هند,پاكستان و فيليپين در درمانگاه طبابت كرده اند. با توجه به اهتمام دولت به تربيب پزشك ايراني سپس پزشكان ايراني در درمانگاه خدمت كرده اند.

در سال ۱۳۶۰ ساختمان ديگري در ضلع شرقي درمانگاه توسط دولت ساخته مي شود. در سال ۱۳۸۸   در جاي اولين ساختمان درمانگاه ساختمان جديدي توسط خيري از منطقه ي بستك به اسم حاج محمد بوخش ساخته شد و به عنوان درمانگاه جديد افتتاح گرديد. از آنجايي كه محوطه ي درمانگاه بزرگ مي باشد كاش همه ي خانه هاي فرسوده آن تخريب مي گرديد و به جاي درمانگاه يك بيمارستان ساخته مي شد. در حال حاضر درمانگاه درگهان توسط دو پزشك عمومي, يك پرستار , سه ماما و سه كاردان بهداشت محيط , خانواده و بيماري ها اداره مي گردد. درمانگاه درگهان  مراجعين و خانه بهداشتهاي درگهان و روستاهاي هلر, كووي , گياهدان ورمچاه را تحت پوشش قرار مي دهد. آزمايشگاه درمانگاه توسط دو پرسنل اداره مي شود و فعال است. در درگهان علاوه بر درمانگاه سه مطب پزشك عمومي, دودارو خانه و دو مطب دندان پزشكي مشغول فعاليت هستند. يكي از نياز هاي مردم درگهان و روستاهاي اطراف زايشگاه مجهز و متخصص زنان و زايمان مي باشد كه ديگر نيازي به مراجعه  زنان باردار به شهر قشم و بندر عباس نباشد .شهر در گهان داراي يك پزشك عمومي بومي است كه الان به عنوان معاونت شبكه بهداشت بندر عباس و يك پزشك متخصص گوش و حلق وبيني مي باشد كه در حال حاضر در بندر عباس مطب دارد و يك پرستار كه در فوريت هاي پزشكي درگهان مشغول فعاليت است در بيمارستان قشم سه نفر اهل درگهان بعنوان تكنسين اتاق عمل و راديولوژيست و كاردان هوشبري مشغول خدمت هستند.سه خانه بهداشت درگهان توسط۵زن ويك مردبومي درگهان اداره مي شود.شهر درگهان داراي يك دانشجوي دختررشته دندانپزشكي ،يك دانشجوي دختر رشته علوم آزمايشگاهي،يك دانشجوي دختررشته فيزيوتراپي ويك دانشجوي دخترفوق ليسانس مامايي مي باشد.همچنين داراي يك كارشناس زن رشته بهداشت محيط ،يك كاردان زن رشته بهداشت خانواده ويك كاردان زن رشته بهداشت محيط مي باشد .مردم درگهان انتظارخدمت از پزشكان بومي درشهر خودحداقل ماهي يك روزرادارند.با توجه به نيازمردم به پزشك پيشنهاد مي شود خيرين وتجار،دانش آموزان ودانشجويان ممتازونخبه رامورد حمايت مالي قرار دهندتابعدازفارغ التحصيل شدن بتوانندبه شهر وديار خود خدمت كنند.نظر بدهيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 16:25  توسط محمدشریف دریانورد  | 

درست هزینه کردن

یک ماه به عروسی برادرم باقی مانده بود.درخانه ما غلغله بود.همه برای عروسی برنامه ریزی می کردند.از سه ماه پیش لباس های عروس رادوخته ولوازم عروسی را آماده کرده بودند.مادرم دلهره داشت که لباس عروس اوازهمه عروس ها بهتر باشد.خدا می داند مادرم چند بار به روستای کووه ای، رمکان ،هلر وشهر قشم جهت دوختن شلوار پیراهن وخریدچادرودمپایی رفته بود. یک بار می گفت این شک به این شلوار نمی آید، یک بار می گفت رنگ لباس ها  شاد نیست، یک بار می گفت ست ناخن گیر کم دارد، یک بار می گفت این لباس مدش رفته است. خلاصه با وسواس و مشورت خیلی ها لباس عروس را آماده کردند در انتخاب طرح آشپز خانه و رنگ کاشی آشپز خانه ی ما به چند خانه ی نوساخته و کاشی فروشی رفتند تا کابینت آشپز خانه و کاشی و سنگ را انتخاب کردند. همیشه روی سر استاد بودند که کارش خوب انجام دهد هر روز با همه شور و مشورت می کردند و طرح عوض می کردند.درخانه ما هر چیز کم ارزش و یا حتی بی ارزش با دقت و وسواس انتخاب می شود و به آن اهمیت زیادی داده می شود اما، اما، اما برای درس و مدرسه ی من هیچ وقت و برنامه ای ندارند پدر و مادرم از اول سال تا حالا یک بار هم جهت برسی درس من به مدرسه نیامده اند. یک بار تا حالا از من نپرسیدا ند چه کار می کنی؟ چه یاد گرفتی؟آنها حاضر نیستند چند کتاب غیر درسی برایم بخرند. چند روز پیش نمایشگاه کتاب در بندر عباس بود هر چه التماس کردم که مرابه نمایشگاه کتاب ببریدو لی مرا نبردند و گفتند  وقت و پولش نداریم. پدرومادرم براي چيز هاي غير ضروري وكم اهميت وقت وپول دارندولي حاضر نيستندچند جلد كتاب كار كتابو ويا غير درسي برايم بخرند.آنها براي لباس عروس چند بار به بندر عباس رفتند ولي حتي يك بار مرا به نمايشگاه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 16:8  توسط محمدشریف دریانورد  | 

شروع سال جدیدوشلوغی شهر درگهان

با شروع سال جدیدهرساله مهمانان زیادی ازسراسرکشوربه جزیره قشم و بخصوص شهر درگهان مسافرت می کنند و از ساحل زيبا جاذبه هاي  طبيعي ، هواي دل انگيزبهاري استفاده كرده ومايحتاج خودرااز بازارهاي متنوع تهيه مي كننند.

بافت قديمي شهر درگهان وكم عرض بودن خيابان ،در ايام تعطيلات نوروزترافيك سنگيني بوجودمي آورد،طوري كه حركت ماشين هاراكندوخيلي وقت ها مختل مي كند.باتوجه به ساخت اين همه مجتمع تجاري ،لازم است ازطرف منطقه آزاد ،مسولين وسازندگان مجتمع هاي تجاري فكري به خيابان هاوامكانات رفاهي مهمانان شود. درايام تعطيلات نوروزتمام۱۳مسجدشهروهمه ي مدارس پذيراي مهمانان نوروزي مي باشند ،اگراين مساجدو مدارس نبودند چه بسا مشكلات مسافرين بيش ازاينها بود.

منطقه آزاداز بدو تاسيس تاحال،باتوجه به آگاهي از مشكلات مسافرين عزيز هيچ تدبيري براي رفع مشكلات آنهانينديشيده است.ازآنجايي  كه صنعت توريست وگردشگري براي منطقه آزادومردم درآمدزامي باشدبهتراست جهت رعايت حال مهمانان خدمات رساني خوبي ازجمله پاركينگ،محل اقامت با تمام امكانات رفاهي،حمام وسرويسهاي بهداشتي،آب سالم بهداشتي،نانوايي هاي سياردرايام نوروز در نظر گرفته شودتادرسالهاي آينده شاهد ورودجمعيت زيادي از هم ميهنان عزيز مان به جزيره قشم باشيم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 2:40  توسط محمدشریف دریانورد  | 

فراگيري شنا يك امر ضروري و حياتي براي جزيره نشينان

يادگيري شنا براي مردم جزيره كه كار و زندگي شان با دريا مأنوس شده يك امر ضروري و حياتي محسوب مي شود. پيامبر اكرم، ما را ملزم به يادگيري شنا، تير اندازي و سواري نموده است.

در گذشته كه ساحل هاي جزيره و بخصوص درگهان شني بود و بازيافت ساحل و اين همه مراكز تجاري در كار نبود بچه ها تابستانها در كنار ساحل و در دريا بازي مي كردند و بالاخره شنا را هرچند غير اصولي فرا گرفتند و كمتر كسي را پيدا مي كرديد كه شنا بلد نباشد حتي بعضي از بچه ها توصيه مي كردند كه اگر مي خواستيد شنا ياد بگيريد بايد (چكو) يا ميگوي خيلي ريز زنده بخوريد كه ندانسته اين يك نظريه روانشناسي براي بالا بردن اعتماد به نفس جهت ياد گرفتن شنا بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 18:6  توسط محمدشریف دریانورد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 14:38  توسط محمدشریف دریانورد  | 

مكتبخانه هاي درگهان

با شروع تعطيلات طولاني تابستان اكثر دانش­ آموزان ابتدايي و راهنمايي درگهان در مكتبخانه ­هاي سطح شهر ثبت­ نام كرده و مشغول فراگيري قرآن، احكام و حديث شدند. طبق دستور اسلام پدر و مادر وظيفه دارند كه فرزندانشان قرآن را بياموزند.

در حال حاضر مكتبخانه خواهران و برادران در بندر درگهان فعاليت دارند. اگر چه تغييراتي در شيوه تدريس قرآن بوجود آمده ولي هنوز مكتبخانه­ هاي درگهان به روش­هاي تقريباً قديمي و سنتي برگزار مي­شود و دانش ­آموزان روي زمين مي­ نشينند كه باعث خستگي آنها مي­شود. از نظر فضا، كلاس، وسايل سرمايشي مثل كولر با مشكلات زيادي مواجه هستند فراگيري قرآن در چنين فضا و شرايطي براي بچه­ ها مشكل و خسته كننده است. مگر پيامبر گرامي ما نفرموده ­اند كه بهترين شما كسي است كه قرآن را بياموزد و آن را تعليم دهد. پس چرا والدين به فراگيري قرآن فرزندانشان اهميت   نمي­ دهند چرا والدين، مسئولين و خيرين به مكتبخانه­ ها سركشي نمي­كنند و جهت رفع گوشه­اي از مشكلات اقدامي انجام نمي­ دهند.

چرا در گذشته با اينكه مردم سواد نداشتند كسي را پيدا نمي­ كرديد كه روخواني قرآن را ياد نگرفته باشد ولي حال كه اكثر مردم باسواد هستند خيلي­ ها روخواني قرآن را فرا نگرفته ­ا ند دآيا ما والدين به عنوان الگو روزي ده آيه قرآن را مي­خوانيم؟ آيا با معني و تفسير قرآن آگاه هستيم كه بچه­ ها از ما الگو بپذيرند؟ چرا در گذشته صبح زود مردم درگهان در مساجد و  خانه­ هايشان قرآن مي­خواندند كه صداي قرآن تمام كوچه­ ها را پر مي­كرد ولي حالا چنين نسيت. چرا ما به فراگيري زبان انگليسي فرزندانمان اهميت داده ولي به قرآن آموزي آنها اهميت نمي ­دهيم.

مشكلات مكتبخانه­هاي درگهان از ديد معلمان قرآن



1- عدم وجود ساختمان مستقل براي مكتبخانه­ها

2- كمبود كلاس و پرجمعيت بودن تعداد دانش­آموزان

3- ترك تحصيل دانش­آموزان به علت رفتن به مسافرت

4- عدم مقررات قانونمند در مكتبخانه­ها

5- دانش­آموزان، سوره­هاي فرا گرفته را به دليل عدم قرائت مستمر در طول سال فراموش مي­كنند


چند پيشنهاد جهت رفع مشكلات مكتبخانه ­ها


1- ساخت مكتبخانه­ در كنار مساجد


2- تربيت معلم قرآن جهت مكتبخانه­ ها


3- جمع­ آوري كمك­هاي مردمي جهت مكتبخانه­ ها و فراخوان درخواست كمك در روز جمعه


4- برگزاري كلاسهاي روخواني، حفظ و تفسير قرآن در طول سال


 

شما جهت فراگيري قرآن در رفع مشكلات مكتبخانه­­ ها چه پيشنهادي داريد؟

نظرات خود را بنويسيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 0:18  توسط محمدشریف دریانورد  | 

یادم باشد...

یادم باشد: حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد.

یادم باشد: که روز و روزگار خوش است و تنها دل من دل نیست ،

یادم باشد: جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم .

یادم باشد: باید در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم .

یادم باشد: از چشمه ، درس خروش بگیرم و از آسمان ، درس پاک زیستن.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 23:28  توسط محمدشریف دریانورد  | 

درزندگی خوشبختی به سراغ کسی نمی آید ،انسان خودش باید  به سراغ   خوشبختی برود 

   ------------------------------------------------------------------------ 

هیچ فکرکرده ای که اگرتوبابدان،بدی کنی چه فرقی باآنان داری؟خوبی کردن دربرابرنیکان هنرنیست،هنراین است که بابدان خوب باشی واین خوبی توقلب آنان راتسخیرکند.

---------------------------------------------------------------------------

ناجوانمردی دیگران نبایدمانع ازجوانمردی ما شود.

-----------------------------------------------------------------------------

همه امیدها،رویاها،اهداف وآرمان های ما درگروسخت کوشی است هرچه بیشترتلاش کنیم موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد.

---------------------------------------------------------------------------

بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های زندگی به وجود  می آید؛ پس بزرگترین فرصت ها همیشه در دسترس ماست.

-----------------------------------------------------------------------------

هرچه بیشتر و بدون انتظار پاداش به دیگران خدمت کنید خیر و نیکی بیشتری به شمامی رسد. آن هم ازجاهایی که اصلأ انتظارندارید. شما تنها در صورتی حقیقتأخوشبخت خواهیدشدکه احساس کنید به دلیل خدمت به دیگران انسان باارزشی هستید.

-----------------------------------------------------------------------------

برای زندگی کردن وقت بگذارید ؛زیرا زمان به سرعت می گذرد و هرگزباز نمی گردد.

-----------------------------------------------------------------------------

فرداازآن کسی است که امروزبه آن می اندیشد.

-----------------------------------------------------------------------------

ثروتمندکسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که به کم ترین ها نیاز دارد.

----------------------------------------------------------------------------

خدایانه راه بسته است ونه دربسته مادست وپابسته ایم بگشای تابه سویت بیاییم.

----------------------------------------------------------------------------

همیشه داشته های توآرزوی دیگران است.

-----------------------------------------------------------------------------

انسان های بزرگ ،بزرگ به دنیانمی آیندبلکه دردنیابزرگ می شوند.

-----------------------------------------------------------------------------

سخاوت را دروجودکودکی یافتم که تنهاآب نباتش رابه دریابخشیدتاآب شیرین شود.

-----------------------------------------------------------------------------

برای کسی که آهسته وپیوسته می رود،هیچ راهی دورنیست.

-----------------------------------------------------------------------------

هر روز فکرکن ،امروز روز آخر است .

پس بی دریغ مهر بورز

بی انتهادوست بدار.

-----------------------------------------------------------------------------

مهم نیست چه سنی داری،هنگام سلام کردن ،پدرت ومادرت رادرآغوش بگیرهمانگونه که درخردسالی می گرفتی.

 -----------------------------------------------------------------------------

روی هر پله که باشی

خدا یک پله از تو بالا تر است

 نه به این خاطر که خداست

برای این که دستت رابگیرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 13:19  توسط محمدشریف دریانورد  | 

داستان واقعي يك دانش­آموز پسر كلاس چهارم ابتدايي

داستان واقعي يك دانش­آموز پسر كلاس چهارم ابتدايي

درست 6 روز به عيد قربان مانده بود. همه­ي بچه­ها در مدرسه از عيد مي­گفتند، و از خوردني­ها، ديد و بازديد و پول عيدي صحبت مي­كردند.

علي مي­گفت پيراهن من خيلي قشنگ است، احمد مي­گفت پيراهن من آبي است، حسن مي­گفت شلوار من جديد است. پويا مي­گفت پدرم يك شلوار خيلي گران برايم خريده است. من فقط گوش مي­كردم، به بچه­ها حسوديم مي­شد كه همه لباس عيد دارند اما من چه؟  من لباس عيد نداشتم. چند بار به مادرم گفته بودم كه عيد نزديك است و من لباس عيد ندارم. مادرم هر بار گفته بود كه ما پول خريدن لباس را نداريم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 11:4  توسط محمدشریف دریانورد  | 

دل گفته های یک دانش آموز ابتدایی

مراسم صبحگاه تمام شد و ما به كلاس رفتيم. درسهايم را بلد نبودم. خدا خدا مي­كردم كه معلم ما مريض شود تا به مدرسه نيايد چون اين دفعه ديگه برای دهمين بار بود كه درسهايم را بلد نبودم ولي دعايم قبول نشد. معلم سر كلاس آمد، بعد از سلام و احوال پرسي گفت: درس علوم مي­پرسم. هر دفعه كه از دانش­آموزان مي­پرسيد من خودم را پشت دانش­آموزان مخفي مي­كردم تا مرا نبيند. از شانس بدم اسم من بر زبان معلم جاري شد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 12:48  توسط محمدشریف دریانورد  | 

زندگی نامه ی مرحوم حسین دریانورد

روز اول مهر ماه سال 1355 در يك خانواده مذهبي، فرهنگي و قشر متوسط جامعه به دنيا آمد. از همان دوران كودكي پسري فعال و كوشا و كنجكاو بود. تحصيلات دوره­ ي ابتدايي، راهنمايي و متوسطه را با معدل خوب سپري كرد. او همواره پرتلاش و پركار بود و به جزيره و مردم ديار خود عشق مي­ ورزيد. و هميشه راه هاي خدمت به مردم را در ذهن مي­ پرورانيد. براي رسيدن به هدف هاي خود بعضي وقتها و تابستان­ها كار مي­ كرد تا هم بتواند خرج مدرسه را تأمين كند و هم باري از دوش خانواده بردارد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 11:42  توسط محمدشریف دریانورد  |